آرشیو نیم‌نما؛ روزنامه صبح وب

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

مشاعره‌

فرستادن به ایمیل
 
دعوتتان مي‌كنم به يك مشاعره‌ي عصرگاه پنجشنبه‌اي، اگر دوست داشته باشيد:
 

 

مشاعره

رويا دلشاد ، روزنامه

اگر انرژي چند دقيقه همراهي براي مشاعره در بين كارهاي خسته‌كننده‌ي روز را در خود مي‌بينيد؛ ادامه براي شما باشد. اگر نه از همين دو بيت عبور كنيد به آرامي و نگاهي و لبخندي و اندكي تامل و همين نظاره‌تان را سپاس.

« من حاضرم كه عاشق ديدارتان شوم »

« من حاضرم فدايي ِ وجدانتان شوم »

« خود نيز كم كم انگار باورم شده »

« من حاضرم كباب سفره‌ي اطعامتان شوم »

 

 

ميم بده ...

  • مجید میبدیان و عباس ناصری
    من زنده بودم اما انگار مرده بودم
    از بس که روزها را با شب شمرده بودم

    یک عمر دور و تنها، تنها به جرم این که
    او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم
  • رویا دلشاد
    با اجازه‌ي احمد :
    بازم ميم:
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست
    دل من کمپزه و شلغم عالی می خواست
    خسته از بوشوِک و لوک، دالتون و جالی می‌خواست
    یک رفیق کلک و اِند با حالی می خواست
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست
  • مریم
    می بینم که سردبیر 5شنبه ها در مجموعه اقداماتی (این کلمه غلط است ولی غلط خوبیه!) ابتکار خودش را شدیدا نشان داده.
    نه تنها جهت عکس های ستون سمت راست را عوض کرده بلکه در اقدامی متهورانه مشاعره هم راه انداخته :)

    با اجازه حافظ:

    تو و طوبی و ما و قامت یار

    فکر هر کس به قدر همت اوست

    گر من آلوده دامنم چه عجب

    همه عالم گواه عصمت اوست
  • رويا دلشاد
    ابتكار و تهور كه در هم آميزد جنون انگيزد. ;-)
    من برم كنار تا "ت" برسه
  • احمد
    تا صدا کرد مرا زود رسیدم از راه
    حقه ای بود که از چاله بیفتم در چاه
    در ته چاه سرم خورد به یک سنگ سیاه

    روی آن سنگ تنم بالش و قالی می خواست
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست


    ت بده
  • رويا دلشاد
    توي آن مخمصه‌ي تيره و تار

    دل من شربت و چايي مي خواست

    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست




    ت بده
  • ك. افشار
    تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
    گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست !
  • رقیه شهبازی
    سلام.با (ش)
    شراب ناب میخواهم کمی آسودگی یابم
    ز این دنیای وانفسا کمی یاس سپید خواهم
    دلم تنهای بی پروا ست
    ولیکن نیست آن مرداب جان فرسا
    دلم موج خروشانی ست که می شوید غبارغمها را!
    که سازد الماس درخشانی زین تاریکی اعماق
  • ناشناس
    قلم نگاه می کند، سرم سیاه می شود
    سرم نگاه می کند، قلم تباه می شود

    قلم قوی نبوده است و نیست
    سرم نگاه می کند، سرم تباه می شود
  • ع.حكيم
    تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ...

    ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
  • ع.حكيم
    چه سريع!
    تا اومدم "ت" بدم رسيديم به "د" !!!!
  • مریم
    خانم شهبازی،
    این "ش" از کجا اومد؟!
  • رویا دلشاد
    تيز برخاستم و تند شدم سوي فراز
    ليك ديدم شبهي پشت سرم، ديو و دراز
    من شدم يكسره افغان و نياز

    در ته چاه دلم لقمه‌ي ناني مي خواست
    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست

    .

    ت بده
  • رویا دلشاد
    اجازه خانم مريم! من با ت قبل از خودم اومدم به خدا!
  • مسعود
    تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد
    دست آن مشاطه گر باید جدا از شانه کرد
    در ضمن من دلم چایی با قند کله می خواست!
  • رویا دلشاد
    "د" بود اخرين حرفت ديگه آقا مسعود؟ هان؟
    اگه آره كه :

    دل من راه فراري مي خواست
    دل من يك دل بي يار و قراري مي خواست
    دل من عينك نشكسته‌ي تاري مي‌خواست


    مدتي بود دلم خانه ي خالي مي خواست
  • رقیه شهبازی
    تو را به خدا بس کن و دیگر مگوی
    که دلم خانه خالی میخواهد ای رفیق
    من در این وادی دیدم که حرف( ت)حرفی است بس پرشور و ظاهر فریب!

    شرمنده ایم آمدیم با (ت)شعر بگوییم ذوق مان خشکید...عالیه جون!(ب)بده!
  • رویا دلشاد
    باز وحشت زده و پر ز تمناي غريب
    دست بردم طرف ديو مهيب
    دود بود و مه و گرما و كمي بوي عجيب

    دل ديوانه‌ي من بوسه ز لبهاي هيولا مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه ي خالي مي خواست

    "ت" بده بابا !
  • ك. افشار
    تازه ترين زخم دلم قصه رفتن توست
    اين روزا هر جا كه ميرم حرف شكستن توست
  • رویا دلشاد
    تازه شكسته اين سبو ، زخمه نزن به پيكرش
    بي تو تمام لحظه ها، حادثه اســــــت بر تنش


    "م" بده
  • رویا دلشاد
    ببخشيد ببخشيد. اولش قافيه رو با ميم بستم. بعدش پشيمون شدم عوضش كردم و يادم رفت قسمت بده بستونش رو درست كنم.. شرمنده! و سپاس بابت تذكر !




    پس "ش" بده باباااا!
  • رویا دلشاد
    يه پيام بازرگاني:
    بد نيست اگه رفقا شعرايي كه مي نويسن از خودشون نيست اسم شاعر رو هم بنويسن و اگه يادشون نيست يه كدي بدن كه مال خودشون نيست. تا اگه كسي از شعري خوشش اومد بتونه ردش رو بگيره و پيداش كنه.!
    يعني اصل بر اينه كه شعر از خودشونه مگه اينكه خلافش ثابت بشه !
  • مسعود
    شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
    که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
    شعرم کاملا از خودمه !!!!!!!!!!
  • رویا دلشاد
    شما كه تازه تازه نوشته‌ايــــــــــد آقا !
    شما كه تازه، گرگ،گشته‌ايـــــــــد آقا !

    چرا به دل ِ شاد من طعنه مي‌زنيد آقا؟



    شعر از مسعود مرادنيا ! :D

    "الف" بده باباااا‌!
  • مسعود
    از جفای شماست که من گرگ شدم
    من که در سایه ات بزرگ شدم
    (اولین شعر مسعود 29 ساله از هایدلبرگ!!)
  • رویا دلشاد
    مرا و ياد نگاههاي ساده آوردي !
    مرا و ياد باني ديدارهايم آوردي !
    اگرچه كه آموت و ميزهاش ديگر نيست
    مرا و ياد سالهاي نشاط اوردي
    ___________
    چون اومدم بين دوتا كامنت مسعود و ع حكيم. مجبورم شعر دوم رو هم بگم كه با ميم تموم بشه:
    ___________
    من عاشق و حيرانم
    از عشق گريزانم
    از عشق نشد رستن
    از خويش گريزانم
    ____________
  • ع.حكيم
    من باتو نگويم كه تو پروانة من باش

    چون شمع بيا روشني خانة من باش

    در كلبة ما رونق اگر نيست صفا هست

    تو رونق اين كلبه و كاشانة من باش

    من ياد تو را سجده كنم اي صنم اكنون

    برخيز و بيا خود بت بتخانة من باش

    (مهدي اخوان ثالث)
  • مسعود
    شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم

    کز نظر و گردش او نور پذیرنده شدم

    شکر کند چرخ فلک از ملک ملک و ملک

    کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

    شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق

    بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
    حضرت مولانا
  • رویا دلشاد
    ما جام مي از خون دل خويش بنوشيم

    دريوزگي ساقي خمار نداريم



    «محمدباقر اميرپور»
  • مسعود
    با اجازه از احمد صداقت:
    من خرد و خسته ام، تو چطوری؟ خراب، ها؟!
    من خواب دیده ام، تو چه دیدی؟ سراب، ها؟!

    احمد جان اگه اشتباه بود لطفا اصلاحش کن!!

    شعر از احمد صداقت
  • رویا دلشاد
    هر وقت از اين كوي گذشتم تو نبودي
    هر روز نشستم بشمردم نستودي
    اين بار اگر بگذرم و باز ببينم كه نباشي
    حاشا كه بگويم كه تو از روز ازل شائبه بودي
  • ع.حكيم
    يارب ! چرا به لطف تو مهمان نمي شويم
    از فرط عشق بي سرو سامان نمي شويم

    چون بندگان خالص ونيكان درگهت

    ماهم به حال و روز پريشان نمي شويم

    اين سر به سنگ مي خورداما هنوز هم

    از كرده هاي خويش پشيمان نمي شويم

    (سارا حيدري)
  • رویا دلشاد
    من از تبار آتش و شور و حرارتم
    من باني تك لحظه‌هاي شادي ِ پر، از جسارتم
    اين روزها كه پيشه‌ام رويا شكستن است
    در انتظار رويش همزاد آتشم
  • رقیه شهبازی
    لیکن من از تبار امواج پریشانم
    سالهاست که پهنای دریاهاست آشیانم
    آبی آبی است رویاهای طوفانی ام
    ولی تنهایی تنهاست روزهای زندگی ام
  • ع.حكيم
    مسـلمـانــان مــرا وقـتــي دلـي بـود

    كـه بـا وي گفتمي گـر مشـكلي بود

    به گردابـي چــو مي افـتــادم از غــم

    به تــدبـيــرش امـيـــد ســاحـلـي بــود

    دلـي همدرد و يــاري مصلحـت بـيـن

    كــه استظهــار هــر اهــل دلـي بود

    زمـن ضايــع شـد انـدر كـوي جـانـان

    چــه دامــن گيــر يــارب منـزلـي بود

    >
  • رویا دلشاد
    مرا درياب از اين پهناي بي‌وسعت

    كه در توصيف رويايش
    گرفتار تعصب‌هاي بي‌گاهم

    كه از درياي بي‌تابش
    گرفتارم به گردابش
  • احمد
    شتری آمد و یکباره به آن چاه افتاد
    سم او رفت به چشمم، به دلم آه افتاد
    ناگهان بوی بدی از شترک راه افتاد

    زیر آن بار تنم خرده مجالی می خواست
    مدتی بود بود دلم خانه خالی می خواست

    -من بودم-

    ت بده
  • مسعود
    بابا احمد جان با این طبع شعر تو آدم دیگه "گافم" نمیتونه بده چه رسد به "ت"
  • محمد.الف
    شب یلدا شد و بهونه
    قاچ کنم واست هندونه
    آجیل و تخمه تو جیبت
    قوقوسی انار، دونه دونه
  • ا حمد
    (حرفتان خوب ولی در سر من جا نرود
    خوش نگردد دل ما تا که ز دنیا نرود)
    هرگز از خاطر من آن شب یلدا نرود

    زن کدو تنبل و فرزند باقالی می خواست
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست

    - خود بیچاره ام-

    ت بده
  • محمد.الف
    تو شلیلی تو هلویی
    تو همه دردم شفایی
    شب و روزم پر ز تو بد
    که تو بی جور و جفایی
  • رویا دلشاد
    يادم آمد شبهان دختركان را بدرند
    چشمهاشان به در آرند و به صحرا ببرند
    پايكانم شل و بي جان گشتند


    دل من پاي فراري مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست

    ت بده !
  • ا حمد
    ترسم این راه به آنجا که تو خواهی نرسد
    یا اساسا که به آن منطقه راهی نرسد
    شب این عمر به پایان سیاهی نرسد

    رهگذر، نقلیه ای در خور رالی می خواست
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست
  • رویا دلشاد
    تند چرخيدم و راهي پي ِ جستن گشتم
    به دلم چنگ زدم برگشتم
    ناگهان بي‌خود ِ از خود گشتم

    دل من چشم ِ هيولا مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست
  • محمد.الف
    توی بهشت غربت دلم داره می‌گیره
    آخه وطن گجایی دلم پی‌ات می‌گرده
    اگه یه مشت خاکم فقط ازت بمونه
    به یاد میاره عشق رو؛ به یاد میاره عشق رو
    :( یک دورمانده از وطن
  • ahmad
    - "از محیط بد خود یکسره بیزار شدیم

    وارد شهر فرنگ از در و دیوار شدیم

    بوته‌ای پونه میان قفس مار شدیم"


    مرد غربت زده تقویم جلالی می‌خواست

    مدتی‌ بود دلش خانهٔ خالی‌ می‌خواست
  • رویا دلشاد
    تنگ، در خانه‌ي خود خوار شديم

    در وطن متهم و زار شديم

    تُفكي رو به هوا سوي سر يار شديم



    زن رويايي من پول فراوان مي‌خواست

    مدتي بود دلش خانه‌ي عالي مي‌خواست
  • رویا دلشاد
    احمد! الف رو از كجا اوردي و شروع كردي باهاش؟ از آخر فاميل محمد الف؟!!!!
  • ا حمد
    ببخشید اون مصراع اول و دوم جابجا شده. امان از نوشتن توی بهنویس! بابا کامپیوتر دانشگاه فونت فارسی نداره حالا می گی چه کار کنیم ها؟ یعنی من سوختم؟ می خوای از ف شروع کنیم؟ ها؟
  • ا حمد
    ف ندارم، چه کنم یا چه به تو عرضه کنم؟
    سبزی اش چنج کنم، پونه آن مرزه کنم؟
    پس چه در لانه این مار بد و شرزه کنم؟

    تو هم انگار دلت شعر سوالی می خواست!
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست!
  • رویا دلشاد
    نه. نمي‌خواد. نامرديه كه حالا كه دسترست نيست ضعيف كشي كنيم.
    فعلن نيازت داريم. اما حواست رو جمع كن خوب كه اين مشاعره تا 5 شنبه ي بعدي دووم بياره هااا!
    حالا خداوكيلي اين "ف" رو ديگه از كجا اوردي احمد؟!!!
    خب با "و" تموم كرده محمد كه !
    حالا با همون "ت" آخرين كامنت برو لطفن ...
    _______
    بعدن نوشت:
    انگار كامنت همزمان شد و زودتر جواب دادي و رفتي. بزار من برم دنباله ي شعر رو تو هم بيا !
  • رویا دلشاد
    ف نداري؟ شيطنت داري، حواست پرت ِ پرت !
    ت كه داري تو فراوان اندرون چنته‌ات !
    سهمت از اول به "ت" بود و به خرجت هي نرفت


    تو هم انگار دلت شعر جوابي مي ‌خواست
    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي خواست
  • احمد
    تا که در خاطر من هست نبود آزادی
    ای معلم چه اراجیف به یادم دادی
    در به در گشتم و آواره مادر زادی

    در همان حین که او نیک خصالی می خواست
    مدتی بود که دلم خانه ی خالی می خواست
  • رویا دلشاد
    تو به‌غربت،من وطن،ما همه آواره‌ي بي‌نان و نمك
    لحظه‌ي دل شدگي، در به در ِ خانه و تك
    زين پس اين معرفت و علم و شرف را به درك

    تو هم انگار دلت شعر سياسي مي‌خواست
    مدتـي بود دلم خانـــــه‌ي خالي مي‌خواست
  • سميراقياسي
    خب يكباره مي نوشتي ديوان اشعار رويا دلشاد و احمد صداقت! ما چه كار كنيم كه شاعر نبيديم؟!
  • سميراقياسي
    تا شقايق هست زندگي بايد كرد

    (اينم واسه خالي نبودن عريضه)
  • زهرا
    درهای بسته را به کجا باز می کنی؟
    وقتی ترانه سفرم ساز می کنی
    پرواز در نگاه من انگار مرده است
    آیا دوباره یک شبم آغز می کنی؟

    (رویا دلشاد خوب، این خلاقیت تو منو کشته! )
  • رویا دلشاد
    درها كه بسته باشد و دلها گرفته، بــــــاز
    سرها به سوي آسِمان، بايد گرفت و رفت
    ماندن صلاح نيست، رفتن كه چاره نيست




    زن رويايي من جام طلايي مي‌خواست

    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست :D
  • رویا دلشاد
    به سميرا:
    عزيزم كي گفته بايد از خودت شعر بگي؟ شما شعر بيار ، از هر كي دلت خواست بيار!

    به زهرا:
    دلخوشكنكهاي ريز بزرگ ...
  • مهدی
    تاحالا 3بار کل اشعار رو خوندم و هنوز سیر نشدم.... بازم ادامه بدین!
  • رویا دلشاد
    يعني من خودم ادامه بدم؟
    خب اينهمه زحمت كشيدي كامنت گذاشتي يه بيت هم مي گذاشتي آخرش آقا مهدي تا ما ادامه بديم تا هنوز گرميم !
  • رویا دلشاد
    تند آمدم كنارتان، مهمانتان شوم

    دلبسته‌ي آرايش چشمانتان شوم

    گويا كه اينجا بي‌ ثمر تنها نشسته‌ام

    پس آمدم كه قاتل وجدانتان شوم
  • قندك ميرزا  - كمركش تنبان!
    من حاضرم كه عينك چشمانتان شوم
    گررخصتي دهيد بقربانتان شوم
    باورنما كه كه چنان بيچاره گشته ام
    گويا كمر كش تنبانتان شدم!
  • رویا دلشاد
    منِگر روز چه گرم است ، بهار است هنوز
    گرمي آتش ِ عفريت به راهــــــست هنوز
    باد آتــش زده‌ در قـــفل بهارســــت هنوز


    دل‌بيچاره‌ء من‌يخمك و يخشير و گلابي‌ مي‌خواست

    مدتي بود دلــــم خانه‌ ي خالـــي مي‌خواست
  • عباس ناصری
    می بینم نهضت کماکان ادامه دارد! شروع مهمه خانم سردبیر!
  • عباس ناصری  - داخل پرانتز
    ما "گاف" بدیم اشکال داره؟!

    گفتمش امشب تو را خواهم ببوسم، از لبت یا از رخت؟
    گفت: عاشق! چشم داری، هرکجا شیرین تر است...

    (ته اش رو با همون "ت" تموم کردم که نفر بدی بیرون پرانتز کارشو ادامه بده!)
  • ناشناس
    'تا نگاهش را گرفتم چشم خود از من گرفت.
    دستهايش را، براي حرفهايم پس گرفت
    گفتمش كورم كجا چشمي برايم مانده است؟
    گفت از شعر و غزل راه گريزي مانده است؟


    آن ميان اين دل من خرده نگاهي مي‌خواست

    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواست
  • مریم
    (می بینم دارید رکورد کامنت های روزنامه رو می زنید!)
    من هفتادمین کامنت ام!
  • سميرا قياسي
    (اين دلم خونه خالي ميخواست مثنوي چند هزار بيتي كه تموم نميشه خانوم دلشاد؟)

    تا حالا منت خبر نباشد
    در كار منت نظر نباشد

    تا قوت صبر بود كرديم
    ديگر چه كنيم اگر نباشد
  • مریم
    بابا وسط این همه شاعر مگه ما جرات داریم؟!
  • احمد
    درب حمام چرا باز شده وای به من
    همه جا فاش چرا راز شده وای به من
    روشنایی ز چه آغاز شده وای به من

    در دل چاه چه آن ماه هلالی می خواست
    مدتی بود دلم خانه خالی می خواست


    ت بده حاشیه نرو. می خوام زودتر از این چاه لامصب در بیام، دارم سرما می خورم دیگه!
  • نرگس
    دراين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
    به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
    يكي ز شبگرفتگان چراغ بر نمي كند
    كسي ز سايه سار شب در سحر نمي زند


    ممنون خانم دلشاد. به خاطر اين مشاعره و ساير مطالبتون در روزنامه
  • نرگس
    خواستم بعد از شعر سميرا با دال بيام . اين وسط دو تا كامنت ديگه اومد.
  • زهرا
    دلم گرفته از این دردهای معمولی
    از این هبوط و عقب گردهای معمولی
    چه بی نجابت و تکراری و نفس گیر است
    حضور بی ثمر مردهای معمولی..
    ... که عشق دغدغه روزمرگی آنهاست
    و زن، فقط و فقط یک خدای معمولی
  • زهرا
    قابل توجه رویا دلشاد!
    من حاضرم که بریم تا صد تا!
  • رویا دلشاد
    \دلم گرفته از اين هاي و هوي تكراري
    دلم گرفته از اين دردسرهاي تو خالي

    چه بي رمق و بي نفس شده، انگار
    تمام روزهاي اين مردم خالـــــــــــي
  • رویا دلشاد
    به سميرا:
    منم نمي‌دونم . گفتم دور هم نشستيم بيكار نباشيم!
    __________
    به مريم:
    بابا توجه نكن به اين شاعرا، مثل من پابرهنه بدو وسط شعراشون بلكه پشيمون بشن!
    _________
    به نرگس:
    مرسي عزيزم. لطف داري.
    _________
    به زهرا:
    فقط مي بيني كه من با روغن سوزي مياما. مسخره ام نكنين. خب اينجور كارا شاعر مي خواد اما با وجود تو و احمد و بقيه فكر كنم رونق بگيره. منم اين لابلا يه دوري مي زنم هر از گاهي و بي نظمي وزني ايجاد مي كنم بابت تلطيف فضا !
    اي ول/ جون من بياااااااااااااااااااا
  • زهرا
    یک نفر مست پیش می آید
    کوزه در دست پیش می آید
    عاشقی جرم نیست ای مردم
    اتفاق است، پیش می آید

    (اسم شاعر یادم نیست!)
  • زهرا
    خوب با شعرای دیگران بیاین... (فقط اسم شاعر رو بیارین، اگه هم یادتون نیست - مثل من - اینو قید کنین)
  • رویا دلشاد
    من حال شعر ديگرون رو آوردن رو ندارم. همينجوري اينا رو مي نويسم. حالا اگه خيلي افتضاحه عوضش تا حالا هيچ جا نشنيدين و نخواهيد شنيد :D
  • رویا دلشاد
    "د " بود ديگه؟

    دل من با نگهت بي‌جهت آواره شده
    روزهايش پي علافي و شبها به سراپرده شده
    اين چه چشمي است تو داري كه چنين قاتل بيكاره شده؟


    اين وسط اين دل من جام شرابي مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه ي خالي مي خـــواســــت
  • زهرا
    تو، ای نگاه تو مسوول بی قراری من!
    نگاه می کنی آیا به اشک جاری من؟
  • زهرا
    ضمنا ایمیلت رو چک کن. اون یکی رو که دفعه پیش بهش مطلب فرستادم.
    (ببخشید که از فضا استفاده شخی کردم!)
  • رویا دلشاد
    نپرسيدي كه روزم را كجا شب را كجا بودم؟
    پناه من مگر آيا نبايد باشي و بودم؟
    در اين ژرفاي بي‌قيدي مگر تنها خودم بودم؟


    اين وسط اين دل من يار جواني مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه ي خالي مي خواست
  • زهرا
    تمام بودن من در حصار چشم تو بود
    و آسمان دلم از تبار چشم تو بود

    تو مهربانی و من خوب خوب می دانم
    که آفریدن احساس، کار چشم تو بود
  • رویا دلشاد
    دلم براي نگاه هاي رنگيت تنگ است
    اگر چه پاي ِ پا به پاي تو رفتنم لنگ است
    درون من در اين سواحل رويايي ِ مستي
    براي دوباره ما شدن جنگ است
  • رویا دلشاد
    اين يكي رو خودم خوشم اومد. انگاري با اينكه اين آقاي كارمند داشت يكسره بينش حرف مي زد اما بد نشدا ! يكي از من تعريف كنه من تشويق بشم براي ادامه! انگار داره رمقم ته مي كشه!
    :-)
  • زهرا
    تو محشری! ادامه بده... :)

    تو را من چشم در راهم
    شباهنگام
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
    گرم یاد آوری یا نه،
    من از یادت نمی کاهم
    تو را من چشم در راهم
    شباهنگام...
    (شاعر رو همه می شناسن!)
  • ناشناس
    به زهرا:

    من با یه ورژن دیگه اون شعر رو شنیده بودم که به نظر می آد اصالت بیشتری! هم داشته باشه:

    یک نفر مست پیش می آید
    باده به دست پیش می آید
    عاشقی جرم نیست ترسوها
    اتفاق است پیش می آید...
  • ا حمد
    ناشناسی که پیام قبل
    مدعی بر دلالت شعری

    تو خودت ناشناس و مشکوکی
    دم نزن از اصالت شعری
  • عباس ناصری
    کامنت بالایی من بودم!
  • ا حمد
    ناصری خواستی خفن باشی؟
    ناشناسی به چشم من باشی؟

    می شناسم تو را به هر جایی
    خوی روی یا که در وطن باشی
  • ا حمد
    یک وجب شعر نصف شب گفتم
    خفته بودم به حال تب گفتم

    تا که کامنت صد شوم رفتم
    از خودم شعر بی سبب گفتم
  • ا حمد
    100

    من صدم می شوم در این لحظه
    برده ام جام پشمکین اینک

    آدمی بس مهم شدم بنده
    می روم زیر ذره بین اینک

    خسته هستم از این همه زحمت
    عرقم مانده بر جبین اینک

    مزد من را چرا نداده اید
    پس چه شد اعتقاد و دین اینک

    حالتان را بگیرم آخر من
    می کنم گوشه ای کمین اینک

    آخرش می روم از این میدان
    خسته و زار و دل غمین اینک
  • رویا دلشاد
    خب من انرژي گرفتم. دم شما گرم رفيق؛

    حالا با چي برم؟ ها با "د"


    دلم انگار به درد افتادست.
    پيكرم باز به بوي لجن افتادست
    روي دستم دو سه تا كرم و وزغ افتادست

    آن وسط اين دل من دوغ و خياري مي‌خواست
    مدتي بود دلم خانه‌ي خالي مي‌خواسـت


    (حاشيه هم رفتيد رفتيد، چاه من گرم و نرمه )
  • رویا دلشاد
    وااااااااااااااي
    همش چن دقيقه طول كشيد تا دنباله ي زهرا رو بيام . چي شد؟
    چه خبر شدددددددددد!؟!
    خدا به دور ! بابا ديگه سرعت هم مي شه ملاك انگار !
  • پارسا
    من صد شدم به گمانم رفیق ها
    چون بد شدم به گمانم رفیق ها

    آن صد به سد که بخوانی همین شود
    من سد شدم به گمانم رفیق ها
  • پارسا
    اَی دل غافل
    چه معرکه ایه اینجا...
    این میم جواب آقای صداقت بود که رفت ناکجا...

    همین خودتون ادامه بدین ما حظشو ببریم بهتره خانوم دلشاد...
    ممنون از دعوتتون
  • رویا دلشاد
    تا بيايم بنويسم نود و چندم را
    بپريدند به پاهاي برهنه به ميان ميدان
    ناشناس، احمد و عباس و حميرا، زهرا
    (پارسا هم كه دويد)


    بروم از پي راهي كه در آرم ناني
    اين دو صد بيت و غزل را نگرم پنهاني
  • محمد اکبرخواه
    بابا دست مریزاد! حال نمودیم! فقط مثل اینکه ترافیم سایت بالاست و کامنتها رو هم میان!
    حالا من با کاف احمد برم یا "ت" رویا یا "ا" پارسا؟

    من با این بالایی می رم!

    آرزو یک دو سه روزیست درونم جاریست
    بی سبب نیست دلم در طلب میخواریست
    بر دلم خرده نگیرید که این تکراریست

    مدتی بود دلم شوری و حالی میخواست
    همچنانِ دگران خانه ی خالی میخواست
  • محمد اکبرخواه
    ترافیک واقعا بالاست! (ترافیم در کامنت قبل هم همین ترافیک بود!) تا شعرمان را نوشتیم دو کامنت این وسطها آمد! این هم برای "ی" رویا! امیدوارم دوباره کامنت نیاد این وسط که مجبور نشم یه چیز دیگه بدم!

    یاد بادا آن زمان کافسانه بودم در جهان
    لیک اما ناگهان چرخید و چرخید آن زمان
    من شدم یک آدم تنها و بی نام و نشان

    مرغ دل باز به شوق آمد و بالی میخواست
    گشت سرگشته و با یار مجالی میخواست
  • زهرا
    یکی بود
    یکی نبود...

    دیگه شعرم نمیاد!
    من معاف...
نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:):(:0:shock::confused:8):lol::x:P:oops::cry::evil::twisted::roll::wink::!::?::idea::arrow:
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 


                                                                     استفاده از مطالب بر اساس پروانه کریتیو کامنز، بدون تغییر و با ذکر منبع آزاد است.